شب بو

دل نوشته ها، از همه چیز و همه جا

دوست من

مرداد۲۷

دوستمیدانی اکنون دلم چه می خواست؟
هوای خنک
ابرهای آبستن باران
و تــــو
وپاهایی که خستگی را نشناسد
قدم هایی به اندازه
تمام روزهایی که زندگی نکردیم
کمی سکوت
یک عالم حـــرف
لبخند
فنجان چای
شاید هم اندکی هله هوله
با شادی کودکانه

میدانی
باید شجاع بود
وگرنه نمی شود زندگی کرد
اینجا بسیاری محصورت می خواهند
از تویی که از سهم زندگیت
فقط کمی عشق میخواهی
و رهایی
اینجا زندگی کردن شده آرزو
کاش بودی
دعوتت میکردم
می رفتیم می رفتیم
فارغ از همه قیدها
کاش بودی
دوست من…♥

در دسته : دل نوشته

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود

وب سایت آزمایشی

متن دیدگاه شما :