شب بو

دل نوشته ها، از همه چیز و همه جا

تولد

تیر۲۰

سلام

میدونین امروز چه روزیه؟ ;۵۲; …چی؟ نه؟ ;۳; خب حق دارید. نخواستم ریا بشه که بگن اسمشو تو تقویم ثبت کرده و تعطیل رسمیه و میلاد و مهرداد و مجید و… این حرفاست B)

امروز یکی از باشکوهترین روزهای ساله! سالروز میلاد یک اعجوبه! ;۲; بمب استعداد و خلاقیت، باهوش و زیبا و متفکر و فروتن… به چی فکر می‌کنین؟ ;۴۹; نه! فکرتونو منحرف نکنین. منظورم از این انسان فرهیخته خودم بودم ;۴۷;

حتماً می‌گین چقدر متواضع هستم! وگرنه باید یه کتاب از خصوصیات بارزِ اخلاقیم چاپ می‌کردم و خودمو به دنیا میشناسوندم. همونطور که گفتم نخواستم ریا بشه. معروفیت دردسر میاره که من اصلاً حوصله اش رو ندارم ;۵۱;

البته همه میدونیم که آرزو بر جوانان عیب نیست… ;۳; ;۳۸;

از همهٔ دوستانی که تبریک گفتن و لطف کردن و به یادم بودن ممنونم :X

و در آخر شاعر می‌گه:

به لب جوی بشین و ببین عمرت داره چه زود می‌گذره!دیدی؟حالا برو غصه بخور چون چند صباح دیگه جناب عزرائیل یه مصاحبه خصوصی باهات داره… ;۴۶;

تولدت مبارک! >:)   ;۵۸;   ;۲۸;

در دسته : دل نوشته
۵ نظر برای :

“تولد”

  1. در ۲۰ تیر ۱۳۸۹ و در ساعت ۹:۴۲ ق.ظ سعید گفته :

    یه شعر برات سرودم!

    —————————————————–

    اعجوبه‌ی فروتن! … تولدت مبارک

    «جوان»! آرزومن[د]* … تولدت مبارک

    تو این یه سال اخیر … معده‌ی ما بود اسیر

    پر کردی اون رو تو با … کشمش و آرد و خمیر

    سبز شده رو زبون و … فک و دهان ما خز

    بیا و جون اموات(!) … دیگه شیرینی نپز

    بیا و بگذر از ما … ژله نبند به نافا (ناف‌ها)

    دسر نکن تو حلق … ما های بنده خدا

    تو فصل اوج گرما … اومده‌ای به دنیا

    بیا و با اون جٌک هات … خنک بکن تو ما را! ;)

    (جدی نگیر عزیز جون … اینا واسه قافیه ست

    شعرای داداش سعید … همیشه پر حاشیه ست)

    داشت دیگه یادم می‌رفت … چه روزی بوده امروز

    روزی که همزمان با … بلاگ شدی تو به روز **

    از حالا تا «چند صباح» … می‌سپرمت به خدا

    بی خیال قافیه … تولدت مبارک! :)

    * «د» برای حفظ قافیه فدا شد. یادش گرامی!
    ** نسخه ۳ وردپرس منتشر شده. مطمئنم که امروز وبلاگ رو به روز کردی.

  2. در ۲۱ تیر ۱۳۸۹ و در ساعت ۶:۰۹ ق.ظ admin گفته :

    فکر کنم جنابالی کپسول استعدادی!نه بنده ;۵۵;

    از این به بعد هرکی شاکیه رژیم بگیره! ;۵۴; غذا هم جیره بندی می‌شه ;۵; حیف این همه استعداد و نبوغ.حالا می‌فهمم چرا مغزها فرار می‌کنن…هی روزگار… ;۳;

  3. در ۲۲ تیر ۱۳۸۹ و در ساعت ۸:۳۹ ب.ظ سعید گفته :

    نه کپسولیت شما سر جاشه! می‌تونی من رو «کلاهک» استعداد صدا کنی. :D

    پس حتماً اون مغزی که گربه‌ی سر کوچه داشت می‌خورد هم در حال فرار بود! بیچاره خونواده‌ی صاحب مغزه الان چی می‌کشن!!

  4. در ۳۰ تیر ۱۳۸۹ و در ساعت ۱:۵۱ ب.ظ anna گفته :

    fadat sham nanaz
    hame tiriiiyaaa mahan
    to 1i gole sarsabade baghe beheshtiii:)
    tavalodet mobarak

  5. در ۳۱ تیر ۱۳۸۹ و در ساعت ۵:۰۴ ق.ظ admin گفته :

    قربونت عزیزم. ماهی از خودته. ;۳۷; اصلاً تو نهنگی! :D

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود

وب سایت آزمایشی

متن دیدگاه شما :